افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
14 مهر 1387
...

d.d 

 

از لحظه شکستنم بنویسم از لحظه خوار شدنم از مچاله شدنم از دیده نشدنم از اینکه من خراب کرده ام من این زندگی آرام را خراب کرده ام نه کم است منهدم کرده ام از چه بنویسم از اناری که تا پریروز انار بود ولی حالا تکانش که بدهی صدای دانه هایش را می شنوی و از سرنگ هایی که یک به یک توی سطل زباله می افتند و چیزی را به من تزریق می کنند که فقط بخوابم لعنت به این من لعنت به تو و لعنت به همه این روزها


22 شهریور 1387
سفر ...

 d.d

میان ازدحام جمعیت میان هیاهوی دستهای دراز شده برای گرفتن نیازی که نمی دانی چیست و تا حالا کجای دلت جایش داده بودی و میان بوی گلاب و میان صدای هق هق گریه ها و التماسها و چشمهای ملتهب از گریه . سرم را که بالا گرفتم همه اش آینه بود و میان آن همه آینه فقط چشمهای سیاه و به غربت نشسته تو بود که زل زده بود توی نی نی چشمهای سیاه پر آب من


14 شهریور 1387

حالی برای نوشتن نیست ... 

حتی برای زندگی کردن ...


23 مرداد 1387
دعای تو

D.D

در میان جاده ای پر از کوه و درخت ! در میان جاده ای پر از کوه و درخت که پیچ می خورد و پیچ می خورد و بالا می رفت و میان درختها گم می شد در کنار من بودی ! در انتهای جاده ای که پیچ می خورد و در مه گم می شد در کنار من بودی و من عاشقت بودم! در میان درختهایی که به هم گره خورده بودند با من راه رفتی و من عاشقت بودم! در میان درختها و تاریکی جنگل عاشقت بودم ! در میان مه و خنکای گس جنگل عاشقت بودم ! در صبح خنک کوه پر درخت با من میان مه قدم زدی و گرمای دستت را احساس کردم و عاشقت شدم!
در میان مه فرو رفته در پیراهن سبزم عاشقت بودم!
در میان آن همه نور مورب جنگل نفسم را در سینه حبس کردم و داد زدم عاشقت هستم !
و این نفس کشیدن عجیب مرا به یاد تو می اندازد ! با هر نفس عاشقت هستم عاشقت هستم!!!!!
صدایت در میان مه و کوه و درخت با من بود و قلب کو چکم انگار به یک بند باریک نقره ای بسته شده بود و با هر نفس گفتن تو به یک اشاره بند نقره ای دلم پاره می شد! نفس!
و دلم پر از ستاره های کوچک رنگی می شد!!!!نفس می کشیدم و عاشقت بودم!
ودلم را لای هزار هزار ململ پیچیده ام که چشمش به خورشید نیفتد و خیال رفتن تو به سرش آوار نشود!!

نفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تمام این قصه قصه پسرک مو سیاه و چشم میشی . من بودم.آرزوهایم ! آرزوهایم !که میان مه و درخت و کوه و جنگل گفتم و صدایم میان مه گم شد و آرام آرام لا به لای درخت ها رفت که رفت ! داد زدم عاشقت هستم و نفس کشیدم! یک نفس عمیق!!!!!

به دعای تو همین بس که دلم خونین است . ممنونم


22 مرداد 1387
اشک

D.D

سالهاست
روز بی بهانه وجود ندارد!
تو حرف نزن
آنقدر اشک هایم را قورت داده ام
که آب خلیج فارس برایم شیرین ترین آب است
دوست داشتم که کنار مرداد ماه من باشی
چشمهایمان راببندیم درست مثل آن وقتها
و همه چیزهای خوب را
کمی آفتاب کمی باران
مردادماه میآید و من همه آن چیزهایی که برایم مانده است
در دل می گذارم و گریه میکنم
گفته بودم روز بی بهانه وجود ندارد
در تقویم تو
سال های زیادی ست که در زیر بالشم
گریه هایم را در دستمالی از خوابهایم پنهان میکنم
آن وقتها که تو بودی
به تمام دردهایم می خندیدم
بعد از آخرین مردادی که تو بودی
من به گلدانهای خالی بسیاری آب داده ام
به خاطر گل سرخی که سال هاست با باد رفته است!
غمگین تر از دیروزهایی که در دل می ماند
امروزهای ابریست!
که مرداد من تو را در خود کم دارد و
غمگین تر از امروزهایی که در دلم مانده است
این است که تو
هرگز همین چند خط دلتنگی را هم نخواهی خواند
و مرا با که با جعبه خاطراتم
کنار صفحه مرداد ماه تقویم ایستاده ام
می گذاری و رد می شوی
همین!!!!!!


17 مرداد 1387
خیال من و تولد تو

d.d

خیال تو که به سراغم می آید دیگر این من من نیست .

 خیال تو که می آید همراه خودش برایم دو بال می آورد دو بال شیشه ای و نازک که با آن بروم دم پنجره باز اتاق و بپرم بیرون.

بروم به جایی که هیچ شبیه اینجا نیست!

 مرا با خودش ببرد به آنجا که همه اش رنگ است و نورهای قشنگ!

 آنجا که ماهیهای حوضش هزارو یک رنگند آنجا که گلهایش از جنس بلورند لطیف و براق !

 انجا که آدمهایش راه نمی روند پرواز می کنند و ابرها ی پنبه ای همین جاست همین جا دم دست!

 و خیال تو با دل کوچک من به کجا ها که نرفت و خیال تو با دل کوچک من چه ها که نکرد.

و خیال من امشب به تولدت آمده بود و ... !


13 مرداد 1387
تولدت مبارک

d.d

تولدت مبارک گل من ...


4 مرداد 1387
...

d.d

از آن بالا افتادی پایین آن هم با چه سرعتی . نقش زمین شدی . زمینی شدی . دیگر قدیس نبودی بالهایت را خدای من کند و نقش زمینت کرد .بد جوری زمینی شدی رفیق قدیس .۶ بار برای خودم و این خانومها و آقایان محترم تکرار کردم که دیگر نیستی و هرگز به این دنیای مجازی پا نمی گذاری صمیمی تر ها دلداری دادند غریبه ترها غرولند کردند که رفت که رفت به جهنم. بعضی هم سینه برایت چاک دادند که ......و اسمشان را خودشان گذاشتند فضول. و اما باد خبر تو را هم از میان همین شیشه همیشه روشن دنیای مجازی آورد نمرده بودی می دانستم نزدیکترین آدم زندگیت حالت را گفته بود که خوب است که بودی خوب بودی و حیف که بودی تورا تا آخر عمر مرده به خاطر می آورم . بی بال بی پر پرواز. توی دلم هری فرو ریخت وقتی که نقش زمین شدی آمدم بالای سرت ولی مرده بودی نه زمینی شده بودی تمام شده بودی له شده بودی و چشمهای سرمه ایت باز مانده بود به آسفالت خیابان.

از طرف تو برای من

اگر جرات کنم این آخرین نوشته است...


1 مرداد 1387
برای تو

 

d.d

این نوشته را فقط برای تو نوشته ام این نوشته را با یک لبخند تلخ از دوری تو فقط برای تو نوشته ام. هیچ می دانی برای چه برایت می نویسم برای تمام عشقی که تو به من دادی و می دهی برای تمام آرزو های لطیفی که تو به من برشان گرداندی و در من چه قشنگ ته نشین شد. برای دستهایت که چه گرمند و چه بی دریغ یخهای دل مرا آرام آرام آب کردند. فقط برای تو می نویسم که واقعیت را به خیال بافتی و این بافته حریر درست مثل گیاه عشقه به تمام تن زخمی من پیچید و زخمهایم چه بی درد شدند و از خا طرم رفتند. برای همین لبخندی که تو به من دادی برای تمام لحظه های قشنگ و لطیف با هم بودنمان و برای این عشق این عشق که توی تنم ریشه دوانده من برای تو می نویسم فقط برای تو می نویسم عزیز دل .........


27 تیر 1387
...

D.D

وای خوشه های خوش طعم اطمینان کجایید!

زیر کدامین دندان تردید با حرص و با فکر دیوانه ات هستم له شدید؟

و اعتماد من اعتماد من به ارزش عشق تو که بر سرم فریادش می کنی 

کجای این قصه قشنگ گم شد؟

ای شک چسبناک و تلخ

مرا در بالای پلکان این همه سرما 

میان تهدید های این عشق پر از حروف سیاه  

در میان بازوان او تنها بگذار! می خواهمش اما بدون شک بدون حتی اندکی تردید

آری آری ای شک غلیظ مرا با او میان سرما تنها بگذار

تا که هنوز فرصت هست و به آخر پاییز نرسیده ایم جوجه های سرما زده مان را

بشماریم.

من باور کنید که دیگر ار حماقتهای صادقانه ام می هراسم !!

و از تو که هر لحظه می بینمت با کوله باری آماده رفتن باور کن می هراسم!!!

من می ترسم از هر صدایی .

نه که صدایت را دوست نداشته باشم دوست دارم دارم ولی خداحافظ

بی صدایت را هرگز



ت


آرشیو